خسته ام از همه چیز
چرا نباید بگم خسته ام وقتی هستم
ای کاش زمان فقط به یک سال قبل برمیگشت
اونوقت زندگی همچنان آرام و قشنگ در تکرار بود ..........
چقدر شاد بودن اون روزها
روزهاي كه توشون هيچ جاي براي نفره سوم نبود
واي كاش كه هنوز توي همون روزها سر ميكرديم اي كاش .........
سارانوشت : مثل همیشه خواهش میکنم نه نصیحت کنید نه حرفه دیگه بهم بزنید هیچ چیزی دلم نمیخواد بشنوم هیچ چیز.........
درک کنید همین .............
همچين درست و درمون نميدونم اومدم اينجا تا چي بگم
ولي ميدونم كه اومدم به فندقم بگم عيبي نداره ماماني
تو حالا بازي گوشي كن تو حالا خودتو لوس كن براي ما و نيا
اما ماماي عزيزم نميدوني همون خداي كه تو دلت نمياد ازش دل بكني
هواي مامايت رو داره و بهش صبر داده
خداي خوبم خداي مهربونم ازت ممنونم كه آرامش بهم ميدي و
نميذاري غصه بخورم مرسي دلم ميخواست ميتونستم ببوسمت
و اونوقت عاشقانه ترين بوسه ي دنيا رو روي گونه هات ميذاشتم
ولي حيف كه تو و خداي و من بنده ي درگاهت و نميتونم لمست كنم
حيف و هزاران حيف ....
يه بغضي تو گلوم كه نميدونم براي خودمه كه ميدونم فندق اين ماه هم نيومد
يا براي دوستامه كه تو اين يكي دو روز دوتاشون ني ني هاي
فرشته گونه شونو از دست دادن مسلما براي اونهاست ........
حتما براي اونهاست
خدايا ازت ممنونم چون من از لحظه لحظه ي زندگيم لذت ميبرم
تو به من لياقت عاشق شدن و عاشق موندنو دادي و
ميدونم لياقت مادر شدن هم بهم ميدي فقط داري امتحانم ميكني ببين چه دختره
خوبيم ببين داد نميزنم هوار نميكشم و نميگم خدايا چرا من ...............
ببين آرومم
ببين كه صبورم مقاومم
چون ميدونم تو بهتر از خوده من صلاحمو ميدوني خدايا به دست و پات نمي افتم
كه آييييي زود باش من بچه ميخوام دنبال دوا درمونشم نميرم
چون تو دواي هر دردي....
پس خدايا اگه يه وقتاي بي تاب شدمو حرفي زدم به دل نگيري ها بلاخره
اين بنده هات هم گاهي دلشون ميگيره و حرفاي ميزنن ديگه
دددآخه خودت داري ميگي بنده از بنده هم هر چي بگي بر مياد ديگه نه؟؟
دلم ميخواد داد بزنمو بهت بگم دوستت دارم و به خاطر هم چيز ازت ممنونم
حتي به خاطر بچه ندادنت چون بهت ايمان دارمو ميدونم داري
بهترين ها رو برام رقم ميزني ............
خدايا عاشقتم دوستت دارم و منتظر يكي از فرشته هاي عزيزت مي مونم
تا اين زندگي آبيمون آسماني بشه
بازم ميگم دوستت دارم عزيزم خداياي مهربونم....................
زانو نخواهم زد حتی اگر سقف آسمان
از قامت من کوتاه تر باشد...............
من همچنان صبورم........
.
ای خدا بازم خواب ................
ولی این یکی اصلا قشنگ نبود !!!!!!!!!!!!!
دلبرکم سلام جونم عمرم سلام
زیر پا گذاشتن احساس مادرانم برام خیلی سخت بود نمیخواستم دیگه برات چیزی بخرم تا بیای و کنج دلم خونه کنی اونوقت دنیا رو به پات میریختم
ولی عروسکم نتونستم
اومدم بهت بگم برات یه سرهمی قرمز خوشمل خریدم که فکر کنم بدرد یکسالگیت بخوره
دور سرت بچرخم زودی بیا و بپوشش بذار حض کنم
پی نوشت : دوستای عزیزم لطفا نصیحتم نکنید که صبر داشته باش خودش میاد
یا هر چیزه دیگه
اصلا از این به بعد توی این وبلاگ نصیحت ممنوععععععععععععععععععععععه
نمیدونم یعنی چی .....................
آخه خدایا چی میخوای به من بگی که من متوجه نمیشم
یه شب خواب میبینم همسایمون داره گوسفند قربونی میکنه تو روز عید
در حالی که حاجی و نیست و تو خولب میگن حاجیه
یه شب دیگه خواب میبینم آش پختم یه دیگ بزرگ که نذری نیست
و وسطاش میگم بذار پخشش کنم نذری بشه
اینم از دیشبم که خواب دیدم پشت در ورودیمون یه عالمه نمکه
همسایمون بهم گفت اینا نمک نذرین
یه بسته شو بخوری همه ی گناهات پاک میشن
آخه خدایا یعنی چی ؟
من گیج شدم
راستی امروز عیده عید همگی مبارک این ماه نذر کرده بودم
اگه این وروجک تشریف فرما شدن امروز یعنی عید قربان
براش گوسفند قربونی کنیم که تشریف نیاوردن
ایشالله سال آینده با وجود خودش براش گوسفند قربونی کنیم....
آخه یکی نیست بگه دختر تو فضولی میری جاهای که میدونی دله لا مصبت توش میگیره ....
آي خدااااااااااااااااااااااااا دلم بد جوري گرفت بد جوري
ميشنوي خداي خوبم ميدونم تو هم منو خيلي دوست داري به خاطر همينه كه
دوست داري تند تند اسمتو صدات كنم تا بدوني فراموشت نكردم
اما من ميتونم با تشكر كردن و سپاسگذاري ازت متوجت كنم كه
من هم دوستت دارمو هر لحظه عاشقانه صدات ميكنم
خوب که به ذهنم فشار میارم خوب که فکر میکنم همه چیز یادم میاد
همه ی روزهای خوب ...........
همه ی روزهای بی خیالی عاشقی ................
یه کمی بیشتر که دقیق میشم یاده ۸سال پیش می افتم یاد اون روزهای که منو علیرضا فارق از تمام دنیا ........ چه شیطنتها که نکردیم چه عاشقانه های که نگفتیم چه شبهای که تا نیمه های شب فارغ از این روزهای در انتظارمون صحبت نکردیم
یادم میاد اون روزی رو که رفتیم تو خونه ی خودمون چه روزی بود اون روز اون روزهای که قایمکی میرفتیم خونمونیاده اون خونه ی خالی اون خونه ی که شب رو همون جا می موندیم به بهونه ی خونه ی خاله و دایی و عمو و .................
یادم میاد اون روزی رو که به دور از هیاهوی این دنیا دو نفری رفتیم شمال و چقدر بهمون مزه داد
یادم میاد روز عروسیمون با اینکه خیلی خوش نگذشت اما احساس پرنده ای رو داشتم که اسارت رها شده بود
یادم میاد اون روزی رو که خونه خریدم و من فکر کردم دیگه مشکلی نداریم
یا روزی رو ماشین رو تحویل گرفتیم فکر کردم از این به بعد همش خوشیه که خوش بودیم و هستیم
یادم میاد فکر میکردم وقتی خونه و ماشین داشته باشی و عاشقه همسرت باشی دیگه جای هیچ چیز تو زندگیت خالی نیست که تا چند وقت پیش هم نبود ...........
خوب فکر میکنم میبینم توی این ۵سال زندگی مشترک چقدر آسوده خاطر شبها کنار علیرضا سرم رو روی بالشت گذاشتم و صبح با بوسه ای بیدار شدم و زندگی رو از سر می گرفتم
یادم میاد گذشته هارو گذشته های رو که خیلی دور نیست یعنی پارسال همین موقع ها چقدر بی خیال بودیمو آزاد
آخ خداااااااااااااااااااااااا
ولی هر چی فکر میکنم یادم نمیاد نه بخدا یادم نمیاد که به این روزها فکر کرده باشم یا حتی تصورش رو هم نکردم
اصلا یادم نیست بچه ای خواسته باشم
حضور ذهنی از این روزها ندارم نه هیچ چیز یادم نیست
به خاطرم نمیاد
فکرش رو هم نمیکردم یه روزی یه ابری اینطوری روی آسمونه خونمون بساطشو پهن کنه و اجازه ی تابیدن آفتاب رو نده
هر چقدر سعی میکنم به خاطرم نمیاد که آخه چی شد که بچه شد دغدغه زندگی ما .........
میخوام تمام این روزهای رو که یاد بچه تو فکر و ذهن ما نقش بسته بود رو از وجودم پاک کنم
ولی آخه مگه میشه
من سعی میکنم
ولی با احساسی که خدا تو وجودم گذاشته چیکار کنم
ای کاش میشد برگشت به عقب درست به ۵ماه پیش یا که اصلا نه به یک ماهه گذشته و تمام وقایع این یک ماه تمام چیزهای رو که این ماه دیدمو شنیدم رو از برگ برگه زندگیمون پاک کنم

دلنوشت :همسرم من با تو خوشبختم ...............
من نوشت : دوستانی که این مطالب رو میخونن من اصلا غمگین نیستم و دوست ندارم فکر کنید ناراحتم نه نیستم من خوبم ودارم زندگیمو میکنم پس لطفا نصیحتم نکنید.....همتونو دوست دارم .................
سلام فندوق مامای سلام عزیز دلم خوبی آره حتما خوبی
مامای نمیدونم چی شده چرا اینجوری شدم
چه جوری شدم؟؟؟؟؟؟
سنگ شدم کوچولویه من و هر لحظه سفت تر و سخت تر از نبودنت ناراحت که نیستم هیچ خوشحالم چون دیگه احساس میکنم تو با اومدنت لحظه های قشنگه منو علیرضا رو کمتر میکنی
یادته مامی چقدر بی تاب اومدنت بودم حالا این بلا رو تو سرم آوردی تو خواستی تو کردی
ولی باز هم وقت های میشه که باهات حرف بزنم وقتی ها هست که تو رویا هام بچسبومنمت به بغلم و بگم تو عزیزه دلمی
میدونی چیه فندوقی حالم دیگه داره از آدمهای دور و برم بهم میخوره از اونای که با تیکه و کنایه میگن دیگه وقتشه یه دونه بیارید دددددددددد آخه لامصبا نمیاد چیکارش کنیم اصلا هم نمیخوام برامون دل بسوزونید چون دوست نداریم سایه سنگین ترحم دیگران رو رو سرمون احساس کنیم
فندوق مامای خودت بیا هر وقت که خواستی دوست ندارم برای اومدنت این درو اون در بزنم و عجز و ناله کنم پس خودت بیا ببخش اگه از سنگ شدنم برات نوشتم فقط خواستم خودمو خالی کنم
میدونم دارم با خودم مبارزه میکنم که نشکنم که تا نشم که خورد نشم که له نشم
من با خودم با دیگران با احساس مادر بودنم با جوونه کردن احساس پدر بودنه بابایت درام میجنگم میخوام بجنگم تا مغلوب این احساس نشم تا زندگیم داغون این عشقه مادرررررررررررررررر بودن نشه
به امید در آغوش کشیدنت
باز هم مادرانه میبوسمت
و این منم که صبورانه دل به خدا داده ام ............
این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است..........
عزیزک مادر این ماه هم منو وانتظار مادرانمو تنها گذاشتی
خداوند در این کار شما را یاری میکند و خیر و برکت میدهد
خدا را از یاد مبر.
خوب میدانم تو از ورای قشنگترینه روزها از پس دیروزها از ماورای بی تابی من
قدم به صفحه ی روزگار ه عاشقانه ی منو علیرضاخواهی گذاشت
و آنروز زیباترینه روزهاست.........
خوب میدانم که نزدیک است .......
خوب .......
واین منم که صبورانه دل به نور داده
و چشم به فرداهای با تو بودن دوخته ام
وباز هم انتظاری مادرانه را با خود میکشم تا رسیدن فرشته
فرشته ای از بالای نور از دل پاک آفتاب از عطر ملکوت.........
حكمت ورزيدن باد تكان دادن شاخه ها نيست
هدف امتحان ريشه هاست .

روز زيارتي امام رضا(ع)
دور باشي يا نزديك، امروز روز ديدار است،
اما من خيلي دعا كردم كه به نزديك خويش دعوتم كند.غسل طهارت كردم ،پاك و حلال ترين لباس را پوشيدم كسي منتظر من است.بايد آرام و آهسته قدم برداشت كه در هر قدم ذكري با ثوابي است : سبحان الله ، الحمدلله .....اما قدم هاي من آرام نمي شوند،پرواز مي كنند
آخر آنجا كه بسويش مي شتابند،قطعه اي از بهشت است.لحظه اي بزرگ منتظر من است
،بزرگــــــــتر از لحظه تولدم.آمده ام به قلعه لا اله الّا الله داخل شوم،و اذن دخول مي خوانم : فاذن لي يا مولاي في الدخول افضل ما اذنت لاحد من اولياءكِ؛ مولاي من ! به من اجازه بده وارد شوم
همانطور كه به يكي از دوستان نزديكت اجازه مي دهي و بلكه بهتر از آن!.
شك ندارم كه اجازه مي دهدو حالا حتماً لحظه خوش آمدگويي است:بسم الله و بالله و في سبيل الله ..
. سلام ميدهم و شك ندارم كه زود پاسخ مي گويد. سرم را به نشانه احترام پايين انداخته ام و نگاهم را به نشانه شرمندگي
... اي خدايي كه به يكتايي ات و رسالت پيامبرت اقرار دارم!بر محمّد و آل پاكش درود فرست، چنان درودي كه هيچ كس جز خودت نتواند بشماردش... .
... اللهم إليك صمدتُ مِن ارضي...؛خداوندا از سرزمينم خارج شدم و به تو رو كردم ،شهرها را زير پا گذاشتم به اميد رحمت تو! پس بي پناهم مكن و دست خالي برم مگردان....
نماز زيارت خوانده ام ، براي فرج دعا كردم و براي همه مؤمنان .حالا نوبت حرفها و خواهش هاي خودم است، چه بگويم حالا كه ميزبان مهربان، منتظر شنيدن است و چگونه بگويم ؟ به زبان مادري ام حرف مي زنم.
مولاي عزيزم!آمده ام مثل هميشه براي وعده هايي كه داده اي؛ اما اين بار آمده ام ، نه فقط براي هزار حج و هزار عمره مقبولي كه هنوز هم نه استطاعت رفتنش را دارم و نه لياقت مقبول بودنش را.
آمده ام نه فقط براي اينكه به خوابم بيايي و مثلاً بگويي فلان حاجت و فلان آرزويت را برآوردم.
حتي نيامده ام فقط براي گرفتن بهشتي كه ضمانت كرده اي يا رهايي از آتشي كه خودم به پا كرده ام. براي همه اينها آمده ام اما نه فقط همين .اين بار آمده ام كه خواهش كنم به آن وعده بزرگتر وفا كني. غسل طهارت كرده ام و آمده ام تا كمكم كني دوباره متولد شوم، پاك و سبك شوم، مثل روزي كه از مادر زاده شدم.
آقاي عزيز! به دادم برس، من گناه دارم .يك بار بزرگ گناه كه با رضايت شما از سنگيني اش رها نخواهم شد، شما كه شرطي از شروط امان الهي هستي.مي ترسم كه با اين همه زائر شكايت ما را نزد خدا ببري كه خدايا!همين قوم مرا غريب و مهجور نگه داشتند.آري! غريبي آن نيست كه نام و نسبت را نشناسند، اين است كه حقت را نشناسيم، حق امام بودن و اطاعت شدن را، حق مطيع داشتن را.
مي خوام در غريبي اين روزگار، باديدگان باز به ديدنت بيايم كه پس از تولدم در آخرت، سه بار به بازديدم بيايي و از هول و هراس غريبي و تنهايي نجاتم دهي ... و مي دانم كه مي آيي ، /آقاتر از اين حرفهايي امام رئوف!
كمكم كن كه پيش از مرگ بميرم و خدا بيامرزدم، به خاطر گل روي شما ...
اللهم انّي اسئلك يا الله الدائم في مُلكه ... خداوندا مجلل تر از آني كه جز از عدالت بترسيم يا جز اميد فضل و احسانت را در دل بپروريم،منت بگذار و با ما به فضلت رفتار مكن نه با عدالت ... يا يُسمّي بالغفور الرحيم ....
يا رضااااااااا خودت گره از كار همه باز كن



